بابالنگدراز عزیز سلام
راستش خیلی وقت است که دست و دلم به نوشتن نامه نمیرود. چه فایده! هر نامهای که برایتان مینویسم بیشتر شبیه به غرنامه است. بالاخره شما هم حوصلتان نمیکشد که این حجم از غرها را بخوانید. خودتان بهتر میدانید این روزها اوضاع کار قاراشمیش است. هزینهها را هر روز در عددی جدید ضرب باید کرد( حتی آدامس با طعم طالبی). اما عدد حقوقها کوچکتر شده. همه میگویند دو هفته اول کارآموزی است و در نهایت استخدام. راستش دروغ میگویند. دیگر حالم بهم میخورد از همه چیز. از حقوقهای عقب افتادهای که برایم واریز نشده، از پیشنهادهای کاری با حقوق ۲ تومن. از اینکه توقع دارند بدون قرارداد و بیمه کار کنی. از انتظارات بیجا. از مقاومتم در برابر کارهای کاذب. از اینکه فهمیدم هرچه بیشتر زحمت میکشی پول کمتری عایدت میشود. از مدرکی که کنار میز خاک میخورد. از تمام اینها حالم بد میشود. امیدوارم در نامه بعدی از استخدامی، استارتاپی، مهاجرتی چیزی برایتان بنویسم. راستی هنوز هم آدامس طالبی میجوید؟
تا بعد
جودی ابوت
آخرش که فرار از مسأله بود(!)