بابا لنگدراز عزیز سلام
امروز از عمق وجودم دریافتم که پیدا کردن کار برای یک جودی ساده بسی دشوار است. حقیقتا در این چند روزی که زیر آفتاب به دنبال یک کار پارهوقت، تمام وقت و حتی نیمه وقت گشتم به این نتیجه رسیدم که محیط خوب، پول خوب و مسیر خوب، هرگز در یک گروه قرار نمیگیرند.
یا محل کار به قدری دور است که تمام هزینهتان را باید صرف رفتوآمدتان کنید. یا پولش آنقدرهایی نیست که سر هرماه لبخند به لبتان بیاورد و یا محیطش از آن فضاهای زیادی صمیمیست که خودتان گفتید خوشتان نمیآید(نه اینکه بگویم من خوشم میآید ها نه!)
مدارس را هم که دیگر حرفش را نزنید. همین امروز صبح به عنوان کارآموز آنجا بودم. حدس بزنید کارمان چه بود؟ بازاریابی!
شوخی نمیکنم. تصور کنید با 12 سال تحصیل در مدرسه، 4 سال کارشناسی و 3 سال ارشد، روش مخزنی دانشآموزان را به ما یاد میدادند که جذب کنیم. مثلا بهش بگوییم عزیزم بیا در فلان طرح ما شرکت کن. البته طرح پیشنهادی در ابتدا مجانیست (لطفا این قسمت نامه را مثل دیالوگ امیرخان در سه احمق بخوانید. همانجا که در بیمارستان به رفیقش میگفت اینها همه مجانیست مجانی مجانی مجانی) ولی بعد از گول خوردن دانشآموز و اولین دوره رایگان کلاسها احتمالا قرار است مثل سریش بهشان بچسبیم تا شاید از پدر و مادر بدبختشان پول بگیرند و در دوره بعدی نامنویسی کنند.
خداوکیلی این پولها خوردن دارد؟ اصلا پولش به جهنم! من با این همه درس و کلاس و تخصص بروم بازاریاب تلفنی شوم خوشتان میآید؟
میدانم چالشهای پیدا کردن کار من برایتان جالب نیست. شما که پولتان از پارو بالا میرود اصلا مرا درک نمیکنید.
وقتتان را نمیگیرم. خلاصه خواستم بگویم اگر کاری چیزی به پستتان خورد، یا یکی از رفقای کله گندهتان پست خالی در آن دم و دستگاهشان داشت ...
جودی ابوت
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.