بابا لنگدراز عزیز سلام
از آنجایی که شما هیچوقت به این نوشتهها پاسخ نمیدهید من هم گاهی فراموش میکنم این روزهای تکراری را برایتان در قالب نامههای بیسروته همیشگیام روایت کنم.
راستش این روزها تصمیم گرفتهام درِ آن پیج اینستا را تخته کنم و اسباب و وسایلم را بردارم و به همین بلاگ قدیمی نقل مکان کنم. راست میگویند هیچجا خانه خود آدم نمیشود. حقیقتش اینستا برای من حس یک خانه اجارهای را دارد که هر لحظه ممکن است صاحبخانه عذرت را بخواهد و قرارداد را تمدید نکند.
بگذریم!
این روزها بیش از هر زمان دیگری تلاش میکنم به کرهای سخن بگویم. اصلا راستش را بخواهید اکثر شبها در خواب و ناخودآگاهم کلمههایی را به کار میبرم که در بیداری خاطرم نیست!
خلاصه خواستم بگویم خدا را چه دیدید شاید نامه بعدی را به زبان 한국어 برایتان نوشتم. شاید هم زبان هیروگلیف. یک زبانی که فقط من بدانم چه مضخرفاتی نوشتهام و شما
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.